خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دیده چکد قطره خون جگر ماخون جگر آویزه چشمان تر ما
۲
عزم سفر کوی تو داریم و نباشدجز لخت جگر توشه راه سفر ما
۳
ماییم همان نخل که در دامن اطفال،با سنگ فرو ریخته باشد ثمر ما
۴
رمزی بود از آب حیات و دل ظلمتدر تیره شبان گر نگری چشم تر ما
صفحهٔ ۱ از ۲