خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر فرق کوه اگر بزنم برق آه راسوزد چنانکه آتش سوزنده کاه را
۲
بر اشک و آه من به غلط طعنه ها مزنبنگر چها اثر بود این اشک و آه را
۳
این اشک دجله ای است که ویران کند جهانو این آه شعله است که سوزد گیاه را
۴
با سنگدل بتی سر و کارم فتاده استکو از ثواب فرق نیارد گناه را
صفحهٔ ۱ از ۲