شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش راچه دشوار است دست غیر، اگر گیرد گلابش را
۲
اگر ملک دلم ویران شد از دست غمش شادمکه روزی می‌کند تعمیر، شه ملک خرابش را
۳
نمی آرد چرا در حلقه چشم من آن مه پابه صد عجز و نیاز،‌ آن گه که می بوسم رکابش را
۴
ز لعل لب اگر بخشد شرابم ساقی گل رخ،من خونین رخ از لخت جگر آرم کبابش را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth