خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگو صیاد ما، در دام ریزد دانه ما راکه شاید بشنود مرغی دگر افسانه ما را
۲
مرا در بندبند افتاد چون نی آتش غیرتکه سوزد شمع بزم دیگری پروانه ما را
۳
حریفان را پر از صهباست جام عیش و حیرانمکه تا کی بنگرد ساقی تهی پیمانه ما را
۴
مشو ایمن ز زهد عقل، ساقی می پیاپی دهکه این ویرانه آخر بشکند خمخانه ما را
صفحهٔ ۱ از ۲