شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا گریزد طرب از کلبه ویرانه ما،آسمان سنگ غم افکنده به پیمانه ما
۲
بس که از دیده و دل، گشت روان آتش و آب،رود جیحون شد و آتشکده کاشانه ما
۳
مگرش خاصیت لعل مسیحاست، که باز،مرده را زنده کند نغمه مستانه ما
۴
آنقدر دور ز آبادی عقل است که هیچ،دل دیوانه نداند ره ویرانه ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth