خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای کرده بنا چشم تو عاشق فکنی راو ای بسته میان ترک تو نخجیر زنی را
۲
چشمت به صف مژگان گویی شه ترک استکاماده شده معرکه تهمتنی را
۳
حسن تو امیری است که بر بام نه افلاکبر سنگ زند شیشه مایی و منی را
۴
خوبان همه را شیوه سر زلف شکستنتو عادت خود ساخته پیمان شکنی را
صفحهٔ ۱ از ۵