شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام استبیا به دور تو گردم که وقت گردش جام است
۲
به زاهدم سخنی هست اگرچه پند نگیردبریز خون صراحی که خون خلق حرام است
۳
ز سوز عشق مشو غافل ای دل هوس‌ آیینبسوز در دل آتش که خود نسوخته خام است
۴
عجب مدار اگر نیست عشق شیوه عاقلکه آن به خلوت خاص است و این به شارع عام است
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth