خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عید است و مرا در طلب باده شتاب استخورشید مرا ساغر و یاقوت شراب است
۲
با بوسه لعلش نخورم باده گلگون،کانجا که بود بوسه، بلی باده چو آب است
۳
با چشمه حیوان لبش کوثر و تسنیمما تشنه لبان را همه رخشنده سراب است
۴
ساقی تو گلابم چه زنی این همه بر رخ؟ما را عرق آن گل رخسار، گلاب است
صفحهٔ ۱ از ۲