شعر را زندگی کن
خلوتی با افسر کرمانی

شمارهٔ ۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا بردجانب آشنای ما، قصه آشنا برد
۲
خوب و خوش است و جان فزا، صبح که قاصد صبابر در آشنای ما، عرض سلام ما برد
۳
روی تو نور چشم من، برد و فزود حیرتمبدر منیر، کی طمع، بر شفق سها برد
۴
هم تو به تیرش ار زنی، این دل خفته به خوناز تو که قاتل منی، پیش که ماجرا برد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth