خلوتی با سراج قمری
شمارهٔ ۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نی نی، زهر که هست فروتر، فروترمخاک رهم، بجز ره ادبار نسپرم
۲
حلقه بگوش و روی پر از چین چو سفره امزین روی سرگرفته ام و بسته ی زرم
۳
دایم ز حرص باده-که خونش حلال باد-تن جملگی دهان شده مانند ساغرم
۴
گر من چو خم نبوده ای جمله تن شکماز دوستی می، نبدی خاک بر سرم
صفحهٔ ۱ از ۴