خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل راچرا چون فصل دی آهنگ خاموشی است بلبل را
۲
من ازسودای زلف و طره ات مفتون، دلا تعجیلتو بر بازو زنی زنجیر و پر گردن نهی غل را
۳
گره شد در گلو گریه ز سیل دیده آسودماگر دانستمی ز اول به ره می بستم این پل را
۴
دلم در کنج تنهایی به جان آمد ز تطویلشمگر آموخت از زلفت شب هجران تطاول را
صفحهٔ ۱ از ۲