خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مراغرق گردد بی خبر زورق در این طوفان مرا
۲
تا رود جویی ز هر سو نیست ممکن ضبط اشکورنه بحر انگیختن از خون دل مژگان مرا
۳
خواستی پایم غمت را ورنه در یک چشم زدلطمه ی این سیل برکندی ز جا بنیان مرا
۴
در فراقت غنچه سان خونین درونم بنگریهمچو گل گر بازبینی با لب خندان مرا
صفحهٔ ۱ از ۳