خلوتی با نظام قاری
بخش ۲ - صفت خواب دیدن و حمام
مناظرهٔ طعام و لباس
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی در واقعه دیدم که بحمامی رفتمی که خشت دیوارش از مله پیچیده بود و کج اندودش از نمد سفید . جارو؟ از صندل یاف و مقرنس از تافته سفید. گرد خرگاه دایره از قطنی آسمانی و جام از پنبه کنا. قفص بالای آن ازدام سر عروسان و فرش از حصیر و سنک اتابکی. صفه اش از بالش نطع بروجی. آب سرد از خشیشی و آب گرم از سنجاب. دری داشت از تخته پوستین . کیسه از وصله ترتیبی و شانه از ریشه میان بند مصنف و بردک از قطعه صوف مربع مشکین. چون در آنمقام بنشستم گفتم
۲
گرت گذر فتد ایگلکنه سوی حمامبجان فوطه که یاد از برهنکان آری
۳
ناگاه شخصی درآمد
۴
شخصی که خیالست بخوابش دیدن
صفحهٔ ۱ از ۳