شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر مازر چه باشد به نثار قدم او سر ما
۲
روزگاری است که هیچم خبری ازخود نیستکه نه دلبر بر ما باشد و نه دل بر ما
۳
من که عاجز شدم از نامه نوشتن بر دوستشسته شد بسکه خط از گریه چشم تر ما
۴
هر شب از بس ز غم زلف سیاهش گریمسرخ اطلس شده از خون جگر بستر ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth