شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاربلند اقبال
بلند اقبال

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱نمی‌دانم چه شور است این ز عشق دوست در دل‌ها←شمارهٔ ۲کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا←شمارهٔ ۳نگار من چو پی رقص از میان جهدا←شمارهٔ ۴افزوده غم عشق تو درد و تب ما را←شمارهٔ ۵توبرانی اگر ز درما را←شمارهٔ ۶پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما را←شمارهٔ ۷دیده در آینه گویا خط وخال خود را←شمارهٔ ۸طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را←شمارهٔ ۹کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را←شمارهٔ ۱۰از پریشانی من گر خبری بود تو را←شمارهٔ ۱۱به سویت از چه ز محراب می کند رو را←شمارهٔ ۱۲ز بو به چین شکنی قدر ناف آهو را←شمارهٔ ۱۳زیر سرو و پای گل بنگر صفای لاله را←شمارهٔ ۱۴به ما روز آور ای مه امشبی را←شمارهٔ ۱۵در بر از زلف زره سان کرده ای جوشن چرا←شمارهٔ ۱۶وه که از این زندگانی دل به تنگ آید مرا←شمارهٔ ۱۷سودای عشق کرده ز خود بی‌خبر مرا←شمارهٔ ۱۸در جوانی نه همی کرده غمت پیر مرا←شمارهٔ ۱۹دردا که هیچکس نبود دادرس مرا←شمارهٔ ۲۰نامه ای قاصد اگر آورد از دلبر ما←شمارهٔ ۲۱گمانم اینکه دل دوست نیست مایل ما←شمارهٔ ۲۲چون به غم خو کرده دل شادی نمی خواهیم ما←شمارهٔ ۲۳نه چوبالای توسروی بود اندر چمنا←شمارهٔ ۲۴با سر زلف تودارم کارها←شمارهٔ ۲۵دل مرا خون گشت در بر ساقیا←شمارهٔ ۲۶جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب←شمارهٔ ۲۷ماهی صفت فرو شده ماهی به زیر آب←شمارهٔ ۲۸ماه من را هر که بیند گوید این است آفتاب←شمارهٔ ۲۹روشن چراغ کس نکند پیش آفتاب←شمارهٔ ۳۰برده ای خوابم ز چشم نیمخواب←شمارهٔ ۳۱می دهی درد سرم چند ای طبیب←شمارهٔ ۳۲دل گشته در برم خون از طبع زودرنجت←شمارهٔ ۳۳نگفتم دل مکن اینقدر غارت←شمارهٔ ۳۴بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است←شمارهٔ ۳۵با طلعتت به گلشن وصحرا چه حاجت است←شمارهٔ ۳۶بسکه مشکین مو ز بس نیکورخ است←شمارهٔ ۳۷اسیر بند تو در روزگار آزاد است←شمارهٔ ۳۸این کیست که آفت زن و مرداست←شمارهٔ ۳۹عشق حیران درجمال احمداست←شمارهٔ ۴۰دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth