خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اسیر بند تو در روزگار آزاد استنصیب هر که شود نعمت خداداداست
۲
دلم نمی شود اندر فراق تو غمگینکه در فراق هم از یادوصل توشاد است
۳
به خاک کشور عشق تو تا نهادم پانصیحت همه عالم به گوش من باد است
۴
به باغ جانکنم جز به سایه شمشادچرا که قامت دلدار من چو شمشاد است
صفحهٔ ۱ از ۲