خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم به زلف خم اندر خم تو در بنداستچو پای بند به بند تو است خرسنداست
۲
ز چشم مست تو افتاده فتنه در عالمگناه زلف تو را نیست از چه در بنداست
۳
مگر تو شانه زدی زلف مشک افشان راکه هر کجا نگرم مشک چین پراکند است
۴
هزار درد مرا در دل است وچاره آناز آن دو لعل شکر بار یک شکرخند است
صفحهٔ ۱ از ۳