شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

بخش ۳۱ - حکایت

بخش دوم - داستان گل و بلبل

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جوانی که بود از می جهل مستبزد سنگ وپای سگی را شکست
۲
که ناگه سواری بیامد ز راهز حیرت مرا بود براونگاه
۳
چنان زدلگد اسب بر آن جوانکه آویخت ازپای اواستخوان
۴
ز حیرت پرید از سرم عقل وهوشکه رفت اسب پایش به سوراخ موش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth