شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب رادر ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را
۲
تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندروبر من و دل گماشته سد ملک عذاب را
۳
شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زندزود سبک عنان کند صبر گران رکاب را
۴
آنکه خدنگ نیمکش می‌خورم از تغافلشکاش تمام کش کند نیمکش عتاب را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth