خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن روز کزان طره به رخ بست شکن رادر گردن خورشید و مه افکند رسن را
۲
گیسوی تو خود رنگی و روی تو فرنگیکافر شده زان، برده ز دل حب وطن را
۳
باز آ ای بت من، در سر این طره چه داری؟زان رو که به هم برزده ای چین و ختن را
۴
در زلف تو از قامت و رخ ناله ی دل هاستچون بلبل و قمری که سبب سرو سمن را
صفحهٔ ۱ از ۲