خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین راکه این ظلمت فزاید روشنایی چشم خونین را
۲
ز عشق روی او شد دل اسیر غمزهٔ چشمشچو در گلشن به چنگ افتد کبوتر بچه شاهین را
۳
پریشان هر زمان گیسو به رخسار عرقناکشتماشا خوش بود شب در کنار ماه، پروین را
۴
ز مژگان تو ویران گشت دل زان رو همی نالمکه چندین رخنه کرده است این کج آیین، کعبه ی دین را
صفحهٔ ۱ از ۲