خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تابگر ندیدستی ببین هندو به دوش آفتاب
۲
دوش در خواب من آمد چشم خواب آلود دوستوین عجب در خواب بودم خواب می دیدم به خواب
۳
شب چو می گریم به یاد رنگ و بوی عارضتمی دهد از خشت بالینم سحر بوی گلاب
۴
چشم شهلای توام آتش به جان افروختندترک مست است این مگر کز دل همی جوید کباب
صفحهٔ ۱ از ۲