شعر را زندگی کن
خلوتی با وفایی مهابادی

شمارهٔ ۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خودمعنی گوشه نشین هر که نداند این است
۲
من چه دانم به جگر گاه مرا دست که زداین قدر هست که سرپنجهٔ او خونین است
۳
شرح گریان ز غم زلف تو ناید به قلمماجرای من سودازده صد چندین است
۴
خواستم از دهنش بوسه، به تیغم زد و گفت:هر که بی جا بزند حرف، سزایش این است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth