خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشبخدارا یک دم از من ای سیه دل رو متاب امشب
۲
سرم بر سنگ و سنگم بر دل و دل خون و تن بی جاننه جان در بر، نه جانان، چون ننالم بی حساب امشب!
۳
طبیب مهربان بیهوده زان لب صبر فرماییکه شکر میل دارد، خسته جان دل کباب امشب
۴
چه شیرین است بر گلبرگ رویش حلقه ی گیسومهم را حلقه در گوش است آری آفتاب امشب
صفحهٔ ۱ از ۳