شعر را زندگی کن
خلوتی با وفایی مهابادی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به راه دوست کسی سر نهد سبک بار استاسیر دام محبت مگو گرفتار است
۲
سرم به افسر دارا فرو نمی آیدکه افسر سر من خاک مقدم یار است
۳
به هیچ روی ز من وا نمی شود غم دوستبه دور نقطه تو گویی که خط پرگار است
۴
تو یوسفی و من از غم اسیر زندانمعزیز من! تو بفرمای آخر این کار است؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth