شعر را زندگی کن
خلوتی با وفایی مهابادی

شمارهٔ ۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کردسیه رو آن که کافر آن که دعوای خدایی کرد
۲
دلم در طره از فیض رخش بر وصل لب شاد استز ظلمت رهبرم بر آب حیوان روشنایی کرد
۳
نکرد از کشتن من غمزه ی چشم تو تقصیریستمکار است آری هر که با مست آشنایی کرد
۴
هلاکم کرد یک ره با نگاه چشم بیمارشطبیب خویش قربانم، که درمانی خدایی کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth