خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتم چو طره به رخسار خود فشان میکردبنفشه بر ورق لاله سایبان میکرد
۲
اگر به دیدهٔ من عکس عارضش میدیدبه شاخ هر مژه صد بلبل آشیان میکرد
۳
به غیر نقطه، شیرینی لبش نگذاشتوگرنه خامه بسی وصف آن دهان میکرد
۴
نوای نالهٔ مرغی به گوشم آمد دوشچو دیدم از سر زلف تو دل فغان میکرد
صفحهٔ ۱ از ۲