خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی دانم چرا ای دیده چندین خون فشان هستی؟همانا داغدار هجر یار مهربان هستی
۲
تو ای ابر بهاری از چه گریان و خروشانیمگر در آرزوی وصل باغ و بوستان هستی؟
۳
تو ای باد سحرگاهی مگر جویای گلزاریکه در کوه و بیابان ها به هر سویی دوان هستی؟
۴
تو ای قمری که می نالی به طرف جوی باغ و راغچنان دانم پی سروی، چو من کوکوزنان هستی
صفحهٔ ۱ از ۱۱