خلوتی با جیحون یزدی
شمارهٔ ۱۰ - وله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خورشید وش شود سوار آن نگار اسبرقص آید از لطافت او ذره وار اسب
۲
حسرت برم زمخمل زین پوش اسب اوچون زیر ران خویش کشد آن نگار اسب
۳
گیرد قرار چونکه براسب آن سپید ساقیکجا دگر ز وجد نگیرد قرار اسب
۴
گوئی فراز اسب ز رخسار و زلف اودارد ببار گردش لیل و نهار اسب
صفحهٔ ۱ از ۴