خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر قامت برافرازی زمین را جان شود پیدابه هر جا لب گشاید چشمه حیوان شود پیدا
۲
به دل از داغ تیرش بوستان تازه یی دارمکه از نخل گل او غنچه پیکان شود پیدا
۳
بر اطراف جهان عمریست چون خورشید می گردمبه امیدی که درد عشق را درمان شود پیدا
۴
بود چون آب مشرب بر دهان آسیا روزیلبی تا وا شود از خوان دوران نان شود پیدا
صفحهٔ ۱ از ۴