شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۲

مسمطات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به می خوردن به گلشن آن گل رعنا نشستغنچه از خون جگر لبریز در مینا نشست
۲
قمری از خود دست شست و عندلیب از پا نشستسرو من روزی که با شمشاد و گل یکجا نشست
۳
یک سر و گردن به خوبی از همه بالا نشست
۴
از سر کوی که آن مه با قد دلجو گذشتاز لب بام فلک غوغای های و هو گذشت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth