شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا بود زلف تو اسباب پریشانی مارو به سامان ننهد بی سرو سامانی ما
۲
نه تو رحم آوری و نی اجل آید ما رااز دل سخت تو فریاد و گران جانی ما
۳
دید هرکس رخ تو واله و حیران تو شدنه همین حسن تو شد باعث حیرانی ما
۴
ز آستین اشک بیفزود و ز دامان بگذشتآه از این سیل که دارد سر ویرانی ما
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth