خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا ز روی خویش بر افکن نقاب راتا کی نهان به ابر کنی آفتاب را
۲
مغرور حسن خود شده خوبان شهر مصرای یوسف از جمال برافکن نقاب را
۳
بنشسته ام به راه که شاید من گداگویم سلامی آن شه مالک رقاب را
۴
حالی که لاله را قدح باده بر کف استساقی مکن دریغ ز مستان شراب را
صفحهٔ ۱ از ۲