شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۸ - رؤیای صادقه

مثنویات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش مرا خواب بچشم پر آبگشت هجوم آور و دیدم بخواب
۲
در لگنی جامه یکی پیرزنشست و فرو ریخت کف از آن لگن
۳
بر سر کف خواست هزاران حبابتافت بر آن شعشعهٔ آفتاب
۴
جلوه همی کرد چه بستان وردسرخ و بنفش آبی واسپید و زرد
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth