خلوتی با وحشی بافقی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - قصیده
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه در گوش گل گفت باد خزانیکه انداخت از سر، کلاهِ کیانی؟
۲
ز بالای اشجار از باد دستینسیمِ خزان میکند زر فشانی
۳
به تاراج، برگِ درختان ز هر سوکند موذیباد موشکدوانی
۴
شده برف ظاهر به فرق صنوبرچو دستار بر تارک مولتانی
صفحهٔ ۱ از ۱۷