خلوتی با وحشی بافقی
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در ستایش علی (ع)
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم دارد به چین کاکلش سد گونه حیرانیبه عالم هیچکس یارب نیفتد در پریشانی
۲
ز ما سد جان نمیگیری که دشنامی دهی ز آن لببه سودای سبکروحان مکن چندین گرانجانی
۳
چوکان در سینه دارم رخنهها از تیغ بدخوییز پیکانهای خون آلود او پر لعل پیکانی
۴
به سد جان گرامی آن لب دلجوست ارزندهعجب لعلیست پر قیمت به صاحب باد ارزانی
صفحهٔ ۱ از ۱۱