خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون شعله پرتب است درون و برون ماتبخاله میزند لب خنجر ز خون ما
۲
بر سر زند وفا و کند بر زمانه نازهر لالهای که بشکفد از بیستون ما
۳
کو گریهای که خنده شادی چمن چمنجوشد به جای شعله ز داغ درون ما
۴
زلفی دلم ربوده که در دیده خردشد مردمک سیاهی داغ جنون ما
صفحهٔ ۱ از ۲