خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب از شعله آهم جگر غم میسوختبر من و زندگی من دل ماتم میسوخت
۲
برق شوقی که ز خاکستر بلبل میجستذوق آرایش گل در دل شبنم میسوخت
۳
مرهم از زخم دل خون جگر سوختگاندرد میچید و دل از غیرت مرهم میسوخت
۴
دم عیسی شد و رسوایی اعجاز کشیددود آن شمع که در خلوت مریم میسوخت
صفحهٔ ۱ از ۲