خلوتی با وحشی بافقی
بخش ۷ - حکایت
خلد برین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جاهلی از گنج خرد تنگدستآرزوی گنج به دل نقش بست
۲
در طلب گنج به ویرانههابود سراسیمه چو دیوانهها
۳
رفت یکی روز به ویرانهایچون دل ویران خودش خانهای
۴
جغد به میراث در او خانه گیرگشته بسی جغد در آن خانه پیر
صفحهٔ ۱ از ۲۲