خلوتی با وحشی بافقی
بخش ۸ - حکایت
خلد برین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود سفیهی به سفاهت علمساخته محکم به جهالت قدم
۲
داشت یکی لاشه خر پشت ریشبر تن او زخم ز اندازه بیش
۳
بوی بد زخم تن آن حمارباعث قی کردن مردار خوار
۴
شل به یکی دست وبه یک پای لنگکور شده بسکه زده سر به سنگ
صفحهٔ ۱ از ۱۵