خلوتی با وحشی بافقی
بیان ظلمت شب دوری و اظهار محنت مهجوری و شرح حال ناظر دور از وصال منظور و صورت احوال او در پایداری
ناظر و منظور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اسیر درد شبهای جداییچنین نالد ز درد بینوائی
۲
که شد چون مشعل مهر منورنگون از طاق این فیروزه منظر
۳
برآمد دود از کاشانهٔ خاکسیاه از دود شد ایوان افلاک
۴
در آن شب ناظر از هجران منظوربه کنجی ساخت جا از همدمان دور
صفحهٔ ۱ از ۱۱