خلوتی با وحشی بافقی
یاد نمودن ناظر از بزم آشنایی و ناله کردن از اندوه جدایی و شکایت بخت نامساعد بر زبان آوردن و حکایت طالع نامناسب بیان کردن
ناظر و منظور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حدا گویندهٔ این طرفه محملچنین محمل کشد منزل به منزل
۲
که ناظر بر سواد شهر میدیدز درد ناامیدی میخروشید
۳
به خود میگفت هر دم از سر دردکه آخر دور کار خویشتن کرد
۴
به گورم کی توانست این سخن گفتکه در صحرا به گوران بایدم خفت
صفحهٔ ۱ از ۲۶