شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

نامه جنون ناظر در کشتی و به طوق دیوانگی گردن نهادن

ناظر و منظور

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سلاسل ساز این فرخنده تحریرکشد زینگونه مطلب را به زنجیر
۲
که ناظر داشت در کشتی نشیمنز ابر دیده دریا کرد دامن
۳
شدی هر روز افزون شوق یارشکه آخر با جنون افتاد کارش
۴
گریبان می‌درید و آه می‌زدز آه آتش به مهر و ماه می‌زد
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth