شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

بخش ۱۲ - حکایت

فرهاد و شیرین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی فرهاد را در بیستون دیدز وضع بیستونش باز پرسید
۲
ز شیرین گفت در هر سو نشانی‌ستبه هر سنگی ز شیرین داستانی است
۳
فلان روز این طرف فرمود آهنگفرود آمد ز گلگون در فلان سنگ
۴
فلان جا ایستاد و سوی من دیدفلان نقش فلان سنگم پسندید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth