خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلام کن ز من ای باد مر خراسان رامر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
۲
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُویز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
۳
بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کردبه مکر خویش و، خود این است کار، گیهان را
۴
نگر کهتان نکند غره عهد و پیمانشکه او وفا نکند هیچ عهد و پیمان را
صفحهٔ ۱ از ۱۴