شعر را زندگی کن
خلوتی با صوفی محمد هروی

شمارهٔ ۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روی تو آتش است و برو خال چون سپندزآن رو، ز چشم بد نرسد مر ترا گزند
۲
دیگر نبات را به جهان قیمتی نماندزآن دم که کرد حقه لعل تو نیمخند
۳
چون نیشکر ز قد تو لاف دروغ زدقناد در دکانش از آن ساخت بند بند
۴
در حقه های زلف تو دل ماند مبتلاآهو کجا رود چو در افتاد در کمند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth