خلوتی با صوفی محمد هروی
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خجل در چمن از قامت تو سرو بلندچشم شوخ تو سبق برده زبادام خجند
۲
دل زابروی تو پیوسته گرفتار بلاستچون رهد مرغ که افتاده بود دام کمند
۳
این چه بالا و میان است و چه ابرو و چه چشمیارب از چشم بدانت نرسد هیچ گزند
۴
چه زنی لاف ز میم دهن تنگ حبیببرو ای غنچه سیراب، تو بر خویش بخند
صفحهٔ ۱ از ۲