شعر را زندگی کن
خلوتی با ترکی شیرازی

شمارهٔ ۲۵ - دیدهٔ دریایی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساقی چه می ایی بود که در ساغر من ریختکآتش ز یکی جام، ز پا تا سر من ریخت
۲
این می چه می ایی بود که از خوردن این میچون قطرهٔ باران، عرق از پیکر من ریخت
۳
بی شک می عشق است و همین است و جز این نیستاین می که به پیمانهٔ من دلبر من ریخت
۴
خون من درویش تهی دست حلالشگر خون من آن دلبر سیمین بر من ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth