خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۳۱ - سرو صنوبر
فصل اول - لطیفهنگاریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز این تویی بتا! که خطت مشک و عنبر استرخساره ات بهشت و لبت حوض کوثر است
۲
باز این منم که دیده ام از خون دل تر استجسم چو تار زلف تو باریک و لاغر است
۳
باز این تویی که قد بلندت به راستیدر باغ حسن، غیرت سرو صنوبر است
۴
باز این منم که از غم زلف سیاه توبر دیده روز روشنم از شب، سیه تر است
صفحهٔ ۱ از ۲