شعر را زندگی کن
خلوتی با ترکی شیرازی

شمارهٔ ۳۲ - صد هزار دست

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جانا! مکش به زلف چو مشک تتار، دستزان زلف تا بدار زمانی بدار، دست
۲
گفتی بگیر حلقهٔ زلفم شبی به دستهرگز کسی نکرده به سوراخ مار، دست
۳
بر ابروی تو دست زدن عین ابلهیستعاقل نمی زند به دم ذوالفقار، دست
۴
دستم به گردن تو حمایل کجا شودباشد اگر به پیکر من صد هزار، دست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth